جمعه, 15 آذر 1398
صفحه نخست  /  مقالات
برای نمایشگاه استاد علی اصغر قره باغی
 
یک نظر
شد مجسم سزان مرا به نظر
چون نگه کردمی به آثارت
همه جا رنگ های قرمزِ تند
بود رازی ز رمزِ کردارت
آبی، هر گوشه ای که رخ بنمود
فاش می کرد، پشت پندارت
چهره ها هم زمانه را می­گفت
اندک اندک ز رازِ ادوارت
اسب­ها هم که می­دویدند رام
سوی آبش­خور علف­زارت
آدمی را به وجد می آورد
گر چه ساکت بودند چو گفتارت
تکه تکه به رنگ می­آمیخت
بوم را لحظه­های سرشارت
این همه یکنواختیِ عجیب
نیست جز سالیان تکرارت
گر تو هم آس می­کشیدی هی
چون حریفان به قصد پیکارت
حتم دارم که می شدی سَرتَر
از حریفانِ خامِ بسیارت
آه کردی سکوت و در­هم ریخت
زنگ این قفل، بخت بیدارت
ور نه تو سبز و سرخ تر بودی
از دگر نقش بَرزنان کارت
آتش از بومِ تو به شعله­کشی
می درید آسمان به یکبارت
لیک جانا خودت نخواستی،ورنه
 قلمت بود تیغ افکارت
غم رها کن به روزگار، مخور
غصه زین سرنوشت بیمارت
بازیِ پیک و خاج و سربازاست
ورقِ گل به بوم و بر، خارت
معنی هر سکوت، آخرِ کار
بوده این خط و ربطِ معمارت
زین عمارت مشو غمین که نرفت
سوی خورشید و ماه، دیوارت
رنگ و بوم و قلم معما نیست
که کند حل، زمانِ قدارت
کار خون خوردن دل است، جانا
میوه ای را که داده اشجارت
حاصلش نیست غیرِ حسرت و آه
قلمت خرمنی که می ­کارت
تو برنده شدی برارَکِ(1) من
باورش کن که تجربه یارت
بیهوده بیش و کم مرنجان تن
که گناه است رنج و آزارت
نقدهایی که بر زدی نقشش
هست گواهی درون آثارت
«واله» ام چند بیت، نقد و نظر
 
گفت با شعر، خدا نگهدارت
فرزند عبید و عارف ـ حسین صفاری دوست «واله»
93/08/24
 
(1)  برادر کوچک
صفحه1 از2